الهی دل تمنای تو دارد
سرم بر شانه سودای تو دارد
الهی سینه ای ده تابناکم
بکن از آلودگی ها جمله پاکم
خداوندا !
تو را میخوانم به نامی که از درونم لبریز شده است
تو را میخوانم از روحی که تو در وجودم نهفته ای
درگاهت آنقدر با عظمت است که چون منی در آن ناچیزم
اما چون تو خدای منی " حس می کنم همه چیز برای من است.
پروردگارا !
ستایش تو را سزاست
ای آگاه از هر راز نهان
که رحمتت فراگیر است و محبتت اساس آفرین !
همه ما را به کرم خود دریاب.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط مریم پ
|
ان زمان که شکوفه های براق درخت نیلی اسمان در خاطرت بهار را تجلی می کند
وعظمت بیکران الهی تو را در فضایی مملو از جواهر رها می سازد
و سکوتی سنگین بر وجودت حاکم میشود تا فضای خاطرت را پر کند
به یاد اور که در دور دست پروانه ای در نور ملایم و مهربان مهتاب . عشق و ایثار جاودانه اش را تکرار می کند.
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط مریم پ
|
اول از همه میلاد مولود کعبه رو به همه تبریک میگم
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سردفتر خوبان جهان فهرستی
بعدش از همه کسانی که این ایام به اعتکاف میرن التماس دعا دارم
هرچقدر فکرکردم که چی بنویسم که جواب خوبیهای پدر مهربونم باشه کمتر چیزی به ذهنم رسید
چون اونقدر گل و دوست داشتنی و بزرگه که هیچ کلمه ای نمیتونه اونو بیان کنه .
روز به پدر به همه پدرهای گل ایرونی مبارک
همینطور به همه مردایی که هنوز لذت پدرشدنو کسب نکردن
نه شاعرم تا بتونم واسه نگات غزل بگم
نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم
فقط اینو خوب میدونم
تا زنده ام
تا جون دارم
دوستت دارم
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط مریم پ
|
به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد؟
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد
هر چه را عقل به یک عمر به دست آوردست
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط مریم پ
|
درمعبدنگاهت
می خواهم که من
تنها عابد باشم
و در قبله دستانت
من
تنها نمازگذاربر سجاده قلبت
من
تنها گل مریمو در نیت هر لحظه ات
من
تنهاترین وازه
این متنو یکی از دوستای گلم بهم هدیه داد همیشه با خوندنش یه حس خوبی داشتم
گفتم اونو اینجا بنویسمش شاید این دوست من خودش یه روزی بیاد و اینو بخونه
اگه خوند که بهش میگم ازت خیلی ممنونم
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط مریم پ
|
ای پروردگار بی همتا
ای آرامش دهنده قلبها
ای خدای مهربونم
دوستت دارم
ازت ممنونم که ..........
خدایا شکرت شکرت که نگذاشتی ناامید بشم
توی لحظه ای که دیگه داشتم ناامید میشدم .....
هزار بار ازت ممنون وسپاسگذارم
دوستت دارممممممممممممم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط مریم پ
|
خداجون باهات کلی حرف دارم
خدا من نمیفهمم چی داره میگذره
نمیتونم بفهمم کی راست میگه کی دروغ؟
خدا خودت یه راهی پیش پام بزار
خدا صدامو میشنوی ؟ باتواما
دارم دیوونه میشم ...........
هر چندوقت یه بار هرکی یه چیزی میگه
خدا ای خدااااااااااااااااا
یه کاری کن بفهمم چی به چیه
چرا اینقدر احساس گیجی میکنم
چرا خودش نمیاد همه چیو روراست بگه ؟
خسته ام از بلا تکلیفی
خدایا به بنده های خوبت
تکلیفمو معلوم کن
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط مریم پ
|
من هنوزم امیدوارم
میشنوی خدا من هنوزم امیدوارم
میدونم که هیچوقت بنده هاتو دست خالی از در خونه خودت بر نمی گردونی
با اینکه بی تابم و طاقتم کم شده
ولی هنوز امیدوارم
پس ای خدای آسمونها
خدای مهربونیا
خدای رنگین کمونا
منو بیشتر از این منتظر نذار
خداجون 35 روز شد
35 روزه که منتظرم
خودت که خوب می دونی خدای هفت آسمون
35 روز یعنی .....
هر روزش واسه من مثل یه ........
امیدوارم
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط مریم پ
|
نمک بر زخم غربت میزند دل
به سینه چنگ حسرت میزند دل
همه تنهایی و رنج و صبوریست
ولی بر طبل همت میزند دل
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط مریم پ
|
بی وفا عشق من
بخدا اشک من میمونه رو گونم تا بیای پیش من
رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم
هنوز تار موتو به دنیا نمیدم
تورو به خاطراتمون منو بی خبر نزار
تورو به اشکمون قسم منو چشم به در نزار
+
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط مریم پ
|